سال 57 بي بي با شنيدن خبر سكته وفوت پسرش فضل اله، داغ جوان را تجربه نمود وتحمل كرد.
جنگ شروع شد وبچه هاي بي بي،حبيب اله وذبيح اله به جبهه هاي چنگ رفتند.
حبيب داراي همسرويك فرزندچهارماهه بود كه به جبهه اروند رود اعزام شد و در عمليات والفجر8 مورخ27/11/64 براثر اثابت تركش خمپاره هاي دشمن به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
ذبيح پس از شهادت برادرش در 30/10/65 حين عمليات كربلاي5 درمنطقه شلمچه شهيدگرديد.
حالا بي بي تنها مانده با خاطرات گذشته اش،سالهاي دردوتنهايي وياد فرزندان قهرمانش.
برداشت از خاطرات (حاجيه خانم بي بي تاج الدين)مادر مكرمه شهيدان والامقام حبيب الله وذبيح الله ملكدار
همين جا شعله ور گشتم،كنون خاكسترم مانده
ببين اي نازنين حالا، كمي بال وپرم مانده
همينجا تركشي خوردم، كه صحرا لاله پرورشد
گلي ازخون سرخ من، كنار سنگرم مانده
پلاك از گردنم اينجا،زمين افتادوخونين شد
كه حالا در كنار پاره هاي پيكرم مانده
همينجا در دعا بودم كه دستم در هوا رقصيد
وحالا ساعتي بي بند با انگشترم مانده
من اينجا سرفه هايم را به بال چفيه مي بستم
كنون يك تكه ازچفيه، به دست خواهرم مانده
بگو آن جمع ياران تفحص را كه اي ياران
همينجا رد پاي بوسه هاي دخترم مانده
پ.ن: با تشکر از دوست و همکار عزیزم جناب آقای یدالله قائم پناه
فقط خدا میدونه که چقدر دلم براتون تنگ شده بود. اما خب اینروزها به جهت پاره ای از مشکلات اداری موفق نشدم که مطلبی بنویسم در واقع حوصله ای برام باقی نمونده.
خیلی مایلم که درخصوص شهید احمد پلارک که از مزارش بوی عطر بخصوصی به مشام میرسد براتون مطلب بنویسم اما از طرفی اصلا مایل به غلو کردن نیستم .
من هر دو هفته یکبار سری به مزار مطهرش میزنم و خدارو شاهد میگیرم که پس از هر زیارتی به آرامش خاصی میرسم شاید این حالی که در جوار شهید پلارک بهم دست میدهد در بعضی از امامزاده ها اون حس را نداشته باشم. اما خب حرمت همه اماکن در دلم محفوظه.
درخصوص شهید احمد پلارک پس از یک تحقیق اساسی یه حال مشتی بهتون میدم که کمتر کسی بهتون داده باشد فقط دعا کنید که بتونم در اداره از یک احمق از خدا بیخبری عبور نموده تا با فراق بال بیشتر خدمتتون باشم.
فعلابا همه وجودم یکایک شما عزیزان رو بخدا میسپارم و التماس دعا دارم.یا علی
