امام علی علیه السلام به فرزند خود محمد حنفیه(در نکوهش فقروتنگدستی) فرموده است:ای پسرم من برتو از تنگدستی میترسم، پس از شر آن بخدا پناه ببرکه تنگدستی موجب شکست وکمبود در دین است، وجای سرگردانی خرد است، وموجب دشمنی است.
پ.ن: برداشت از(311)نهج البلاغه
امام علی علیه السلام به فرزند خود محمد حنفیه(در نکوهش فقروتنگدستی) فرموده است:ای پسرم من برتو از تنگدستی میترسم، پس از شر آن بخدا پناه ببرکه تنگدستی موجب شکست وکمبود در دین است، وجای سرگردانی خرد است، وموجب دشمنی است.
پ.ن: برداشت از(311)نهج البلاغه
شخصی مسجدی ساخت و نام خود را بر سردر آن نوشت، نیمه شب بهلول نام اورا پاک کرد و نام خود را بجای آن نوشت.روزبعد بانی مسجد وقتی نام بهلول را روی مسجد دید خیلی ناراحت شد و علت اینکار را از بهلول پرسید.بهلول گفت: اگر مسجد را به خاطر خدا ساخته ای چه فرقی میکند که نام من باشد یا نام شما.
در ماه رمضان گذشته فردی هزینه های 500 یتیم را برای مدت نامحدودی بعهده گرفت ،جالبه که بدانید امسال نیز همان فرد سرپرستی500 یتیم دیگر را برای مدت نامحدود عهده دار شده است،جالبتر اینکه اصلا راضی نیست که نامش فاش شود.
بیائیم در این ماه مبارک هرکداممان مشکل کوچک یا بزرگ حداقل یک فرد نیازمند را برطرف نمائیم بی شک بپاس این کار نیک خداوند گره های بیشماری از زندگیمان را باز میکند امتحانش که ضرر ندارد.
بسم الله
آنان که برفراز (آسمان) درس (پرواز)آموخته بودند،
زیستن برزمین خاکی مسیرشان نبود،جنگ بهانه بود
تا مشق نیمه کاره آسمانی بودنشان را کامل کنند
درنگاه کسی که پرواز را نمی فهمد
هرچقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
هرروز صبح نخستین کار من پس از برخواستن از خواب گوش کردن به اخبار است...دونده ای را در پارک شهر کتک زدند، دیوانه ای با شلیک گلوله کودکی را مجروح کرد ، مردی به دلیل حسادت وخشم همسرش را خفه کرد، دولت رسوایی تازه ای به بار آورد، در گوشه ای از دنیا بازهم کشتار قومی شروع شد، از نظام قضایی کهنه وقدیمی بازهم اشتباهات جدیدی سرزد، درزندانهای پر از زندانی شهرمان اغتشاش شد که با سرکوب خشونت بار ماموران خودسر چند زندانی آشوبگر زخمی و کشته شدند.
پس از صرف صبحانه ای مختصراز درب منزل خارج میشوم و به آسمان مینگرم مانند هرروز خاکستری و آلوده تر ازهمیشه،فکر کنم آرزوی دیدن آسمان آبی رابایدبه گور ببرم...ناگهان باصدای بوق وحشتناک اتومبیلی که درحال سبقت ازدیگری بود شش متر به هوا پریدم وپشت آن حرفهای رکیکی که...مدتهاست که به این وضعیت عادت نموده ام...هرگز نا امید نیستم...روزی کسی خواهد آمدتا این وضعیت را تغییر دهد.
پ .ن: پاراگراف اول برداشت شده از کتاب زاده برای عشق اثر لئوبو سکالیا میباشد.
خدایا میخواهم خود را در راه تو قربانی کنم، باکمال اخلاص آنچه دارم تقدیم میکنم، مالی ندارم، ملکی ندارم، درویشم، بی چیزم، فقط قلب سوزانی دارم که آنرا تقدیم کرده ام وجانم ناچیزتر ازآن است که برای تقدیم آن بخواهم منتی بگذارم، جانم که چیزی نیست.
پ.ن:کوچک تا بزرگ نظام حالاحالاها باید جلو برن تا به سایه دکتر چمران برسن او برای رسیدن به لقاالله چه ها میکرد و اینها برای رسیدن به قدرت یا استمرار آن چه ها میکنند.
زمانیکه مقام معظم رهبری،رئیس جمهور بودند،یک چک 50 هزارتومانی برای مهندس موسوی (نخست وزیر محترم وقت) میفرستند و میگویند: حداکثرپولی که ممکن است از بیت المال در هزینه های شخصی من جابجا شده باشد کمتر ازمبلغ این چک است ولی شما اینرا به خزانه دولت واریز کنید تا من زیردین نباشم.
(نقل از:سردار اشجع مندرج در سر رسید سال ۱۳۸۵ یاران ناب)
هفته دولت را صمیمانه به ملت شریف ایران به ویژه مقام معظم رهبری وجناب آقای احمدی نژاد وهمقطاران وی و همه عزیزانی که صادقانه دررکاب آقا امام زمان(عج) خدمت مینمایند تبریک وتهنیت عرض مینمایم.
اینبار نیز به اتفاق یکی از دوستانم که برای بار اول راهی جبهه میشد تو راه آهن منتظر قطار بودیم مادر رفیقم هم آمده بود و مرتبا دعا و گریه میکرد طفلی پیرزن خیلی ترسیده بود مرتب به بچه اش میگفت ننه اونجا که رفتی اینو بخور برات خوبه یا این یکی رو نخور برات بده اگه سردیت شد این رو بخور یا اگه گرمیت کرد این یکی رو..........رفیقم نیز مرتبا میخندیدو سربه سر مادرش میگذاشت.
قطار رسید وما سوارشدیم منو رفیقم دم پنجره قطار ایستاده و با ننه رفیقم خداحافظی میکردیم مادر رفیقم میگفت اگه حمله شروع شد به هوای دستشویی برید توالت قایم بشید و بعد که سروصداها خوابید بیایید بیرون رفیقم قهقه خندیدوگفت ننه این حرفها چیه که میزنی دعا کن که ما شهید بشیم و به آرزوهامون برسیم مادرش که ناراحت شده بود داد زد خدانکنه ننه الهی که صدام شهید بشه که اینهمه بدبختی ببار آورده الهی که بچه های صدام شهید بشن که داغشون تو دل صدام بمونه الهی که...............................
صوت قطار بصدا دراومد قطار از ننه رفیقم فاصله میگرفت داشتیم برای هم دست تکان میدادیم اما هنوز صدای نفرین ننه دوستم بگوشم میرسید که داشت میگفت الهی صدام شهید بشه الهی که ...
پ.ن: (برداشت از سررسید سال ۱۳۸۸ سرداران عشق) با کمی تغییرات