تبليغاتX
خلوتکده سیدایوب (توحید نامه)

عراقی ها بین اسرا گشته بودند نوجوانی را پیدا کرده و آورده بودند جلوی دوربین که با او مصاحبه نموده و روی آنتنها بفرستند قدوقواره کوچک او و صورت بدون مو و صدای بچگانه اش خلاصه که همه چیز جور بود .

پرسیدند: قبل از اینکه به جبهه بیایی چکار میکردی؟

گفت : درس میخواندم.

گفتند : کی تورو بزور به جبهه فرستاده است؟

گفت : بخدا نمی آوردنم به زور آمدم با گریه و التماس.

پرسیدند : اگر صدام آزادت کند چه کار میکنی؟

گفت : نمیدانم ما رهبر داریم هرچه او بگوید همان کار را میکنم.

فقط همین دو سوال را کرده بودند که یک نفر با صدای بلند گفت ((کات))

پ.ن : تقدیم به دختر نازنینم زینب خانم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:28  توسط سید ایوب  | 

زینب نازنین. دختر خوب دنیای عموتوحید. پرواز را باید باور نمود.

حتی با بالهای خسته و مجروح.

 

پ.ن : نازنین دخترکم  من حالم خوبه اصلا نگران من نباش بیشتر به درسهات توجه داشته باش من هر از گاهی نشانه ای از خود بجای خواهم گذاشت پس بخند و به آینده خود تمرکز داشته باش.یاعلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 14:33  توسط سید ایوب  |