تبليغاتX
خلوتکده سیدایوب (توحید نامه)

درود خدا بر شهیدان راه آزادی رحمت او بر مبارزان راه حق

به تپش دل توجه کنید خدا همینجاست از او بخواهید

چه احساس خوبیه در آستانه سال نو قرار داشتن

به شرطی که جیبها پر از پول باشه

به تحویل سال نو نزدیک میشویم به طبیعت رفته به درختان بنگرید.تولدی تازه در حال شکل گیری است چشمها رو بشوئیم بار دگر به پیرامون خود بنگریم و از تحول حاصل در دشت و دمن لذت ببریم .

در شهرمیوه های نوبرانه در مغازه ها و چرخ های دستی فروشندگان دوره گرد به چشمک میزند.

فرشهای شسته شده از پشت بام ساختمانها آویخته شده اندخورشید نیز ضمن تطهیر نمودن زمین سلام تازه ای به طبیعت میکند و در برخواستن از خواب زمستانی همه را یاری میکند.

 رختهای کهنه جای خود را به جامه های نو داده اند همه منتظر یه اتفاق شیرین و خوش آیندهستند منتظرآغاز سال نو .

تپش خاصی سینه ها را جلا میدهد گویی از درون نیرویی آدمها را قلقلک میدهد مردم از ایران باستان تا کنون شروع سال نو را که در ابتدای فصل بهار آغاز میشود عید میگیرند و از قدیم الایام نام این عید را  (نوروز) نهاده اند.

 مردم با شروع سال نو عید نوروز را گرامی داشته و شادی میکنند.به منازل یکدیگر میروند کینه ها و کدورتهارا دور ریخته و یکدیگر را به آغوش گرفته و به دیده بوسی میپردازند. از همه خوشحالتر کودکان و پدر و مادربزگها هستند زیرا بزگترها به کوچکترها عیدی میدهند و همه به خانه های بزرگترهای خانواده میروند و صله رحم بجای می آورند. رسم بسیار قشنگی از ایران کهن به ما ارث رسیده است و با توجه به حکومتهای گوناگونی که هر از گاهی دراین سرزمین به قدرت رسیده اند اما هرگز نتوانستند پاره ای از سنتها ی خوب ایرانیان را تغییر دهند یکی از آن رسوم  نوروز است .

عیدنوروز همواره برای مردم (عزیز) بوده زیرا بهارزیبایی طبیعت را صدچندان میکند خصوصا سیزده روز اول فصل بهار مردم از همان روز اول بهار منتظر رسیدن سیزده بدر هستند و در آنروز الباقی میوه و شیرینی و آجیل خود را برداشته و بهکوه ودشت وصحرا میروند هیزمها را روشن کرده وبساط جوجه کباب را یر پا میکنندو بزرگترها نیز قلیانهای خود را چاق میکنند دخترها و پسرهای جوان با نشاط خاصی توپ بازی را بهانه کرده و بایکدیگر میگویندو میخندند و بزرگترها نیز بروی خود نمی آورند .

تغییرو تحول طبیعت آدما رو به وجد آورده از آن لذت میبرند و درس میگیرند هر که تلاش دارد تا درون خود را از آفات گوناگون نفسانی و غیره سم زدایی کرده و برای زندگی در سال نو پرهیزگارتر از گذشته بشود در ابتدای سال نو بیشتر به تلاوت قران پرداخته میشود و از وقوع حوادث و رخدادهای ناگوار و همچنین از شر شیطان خود را به خدا میسپارند و از پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام نیز استعانت میجویند و برای موفقیت در سال نو به دعا میپردازند.

(مردم ایران عیدتان مبارک)

(سال 1387با همه سرو صدا هایی که در ایران عزیزشاهدش بودیم گذشت وبه لطف خدا در مجموع ایران همچنان در امنیت بوده از موضوع انرژی هسته ای گرفته تا سهام عدالت و غیره خلاصه مردم به افق های روشن امیدوارند و دشمنان این آب و خاک موفق به بهم ریختن آرامش مردم خوب این مملکت نگردیدند خدا میدونه که بدخواهان نظام چه نقشه های شیطانی در سر میپروراندند بدیهی است که مراقبت وحفظ امنیت بدون درایت وتلاش مسئولین کشور ازمقام معظم رهبری گرفته تا سربازان گمنامی که در مرزهای داغ خوزستان یا حد مرز فوق العاده سرد کردستان هریک به فراخور مسئولیتی که بر دوش گرفته اند و با جدیت هرچه تمام در حال کاروتلاش میباشند محقق نمیشود جا دارد برای همه اشخاصی که به هرشکل به کشور و ملت خدمت میکنند دعای خیر نمائیم.

من سال نو را به همه عزیزانی که در طول سال 1378 با من تعامل داشته اند تبریک عرض میکنم و در سال جدید برای آنها آرزوی موفقیت میکنم.

از دوست نازنینم حاج آقارضا داودوندی که در برطرف نمودن مشکل بیمه ام کمک قابل توجهی نمودند با جان و دل تشکر میکنم و برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.

به ندا خانم دوست نازنینم که مانند دختر خودم دوستش دارم بابت حادثه غم انگیزی که موجب فوت تعدادی از فامیل نزدیکش گردید عمیقا تسلیت عرض میکنم خدا کنه غم آخرشون باشه و بتونن با این پیشامد کنار بیان پروردگارا خودت به ندا خانم و بازماندگان از دست رفتگان صبر عنایت بفرما.

به همه همکاران عزیزم در بنیاد شهید و  امورایثارگران از آقای دکتردهقان گرفته تا جناب آقای ترکی و همچنین برادر بزرگوار جناب آقای نصرالله و آقای شفیع صدری و آقای قلیچ و همچنین همکار و دوست بزرگوارم آقای دکتر یدالله قائم پناه و آقای برکان و آقای طاهری و آقای تاجیک و آقای فرخی و آقای محمدی نیک وکلیه عزیزانی که از ذکر نامشان به دلیل کثرت کمیت معذور میباشم تبریک و تهنیت عرض مینمایم.آرزو دارم جملگی از سالی پر خیر و برکت توام با سلامتی و تندرستی مستفیض بگردیم .

خلاصه که خیلی دوست دارم از یکایک عزیزان نام ببرم اما میترسم عزیزی از قلم بیفته .لذا همه را بخدای مهربون میسپارم و سالی سرشار از سلامتی و خیرو برکت برای دوستان نازنینم آرزو میکنم. خدا نگهدار همتون. کمک به زیردستان و مستضعفین فراموشمون نمیشه انشاالله.

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:5  توسط سید ایوب  | 

حاج داود عزیزم با تمام وجودم خدمتت سلام و ابراز ارادت میکنم و صمیمانه عید میلادپیامبرخاتم .ص وامام صادق.ع  رو بتو و خانواده محترمت تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 یه عذر خواهی بهت بدهکار بودم که لازم دونستم حتما همینجا ازت معذرت خواهی کنم. یه دوست بسیار نازنین طی ارسال پیام خصوصی بهم تذکر داده که نمیبایستی به مسائل خاص زندگی شما اشاره میکردم دمش گرم ازش واقعا تشکر میکنم و از لطفش ممنونم و روی ماهش رو میبوسم. خدا میدونه اصلا حواسم به این موضوع  نبوده و انقدر که تحت تاثیر مشکلاتم بوده ام که به هیچ وجه متوجه نوشته های خود نشده ام لذا از این طریق قلبا ازت عذر خواهی میکنم ترو خدا منو ببخش. با بزرگواری که ازت سراغ دارم شک ندارم که حقیر رو میبخشی وقتی ببینمت با دو بوسه برادرانه مجددا ازت طلب عفو میکنم.

حاجی دیروز رفتم امورمالی و فیش حقوق اسفند ماه رو گرفتم چیزی که برام جالب بود اینه که اونا دو ساعت برام غیبت لحاظ کرده بودند که البته این دوساعت را من ماموریت رفته بودم لیکن بعلت فراموشی برگه ماموریت رو بهشون تحویل نداده بودم .(این خوش انصافها دوساعت غیبت رو میبینند و سریعا تاوانش را از حقوقم کسر میکنن اما اون هشت سال و چهار ماهی رو که بابت عدم واریز سهم بیمه در حق من  کوتاهی شده که باعث نگرانی و بیماری روحیم گردیده است را نمیبینند.)

خلاصه که حاجی من از نوع رفتار و بیمعرفتی اینها دارم دق میکنم و تنها آرزوم اینه که مشکلات بیمه ام حل بشه و ازشون جدا بشم اینها لیاقت آدمهای وفادار رو ندارن خیالی نیست بازم تحمل میکنم و منتظر عاقبت کار مینشینم.

 حاج داود عزیزم ازت خداحافظی نموده و بخدای مهربون میسپارمت. وقتی دل خیلی بگیره قلم درست یاری نمیکنه. یا خودخدا.

پ.ن: با تشکروقدر دانی از دوست ناشناسی که در رابطه با پست قبلی تذکر بسیار بجایی به بنده دادند که باعث تولد این پست گردید.ازتون متشکرم و با جون ودل قربونتون میرم.

پ.ن : درهفته آخرسال قرار داریم پیشنهاد میکنم تا میتوانید برای خودتان و خانواده محترمتان و همچنین برای آحاد مردم و حفظ امنیت کشور عزیزمان ایران و همه مسئولین دلسوزی که برای تعالی ملت شریف زحمت میکشند خصوصا مقام معظم رهبری و خلاصه برای همه شهیدان و امام شهیدان  دعای خیر داشته باشیم و در پنج شنبه آخرسال سرمزار شهدا و اموات رفته و برای آنها طلب مغفرت داشته باشیم و جهت سال آینده خود را مخلصانه به پروردگار عالمیان بسپاریم و در نهایت در این شبه عیدی هرکداممان حداقل یک خانواده ضعیف و مستمند بخصوص آبرومندان را حمایت مالی و پشتیبانی نمائیم به همه با دید مثبت بنگریم و همدیگر را بخشیده و از هم حلالیت بطلبیم خنده رو باشیم و گره کار مراجعیین را بگشائیم. برای یکایک عزیزانی که خواننده این مطالب هستند آرزوی پایان سالی دل انگیز توام با خیروبرکت مسئلت مینمایم. یاخدا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 14:1  توسط سید ایوب  | 

چهارشنبه صبح نزدیک ساعت ده بود که یکی از همکاران اومد پیشم و آروم گفت حاج داود بیرون اداره تو ماشین نشسته و منتظرته سریع خودمو بهش رسوندم نمیدونم چرا هروقت این مرد رو میبینم یه حال بسیار خوشی بهم دست میده اصلا یه چهره بخصوص و باحالی داره که با اون تبصم هیشگی مثل خوردن ۵ تا متادون سریع رفقا رو آروم میکنه و میبره تو عالم هپروت.

مدتها بود که با حاجی تو یه اداره کار میکردیم اون معاون اداری و مالی بود ورفتارش بگونه ای بود که همه را جذب خودش میکرد سن و سالش الان دیگه ۴۸ سال رو باید داشته باشه اما علیرغم اون چهره دوست داشتنی و اخلاق پسندیده اش هنوز ازدواج نکرده خدایی همین الان هم اگه اراده کنه حتی دخترای ۲۰ ساله آرزوی ازدواج با حاجی رو دارن اما خب نمیدونم چرا اقدام نمیکنه نه اینکه فکر کنید بیماری یا چیزی تو این مایه هارو داره ها نه بابا اصلا چنین چیزی نیست بگذریم.حاجی جدای از همکار رفیقمه.

چند ماه پیش تو اداره یه سری مشکلاتی به وجود اومده بود که ظاهرا حاج داود ما قربانی کشمکش یه سری دیگه از جنس از خدا بی خبرا شده و به قسمت دیگری منتقل شد آخ که خیلی دوست داشتم لحظه خداحافظی همکاران را  شما هم نظاره میکردید. خیلی خلاصه بهتون میگم زمان رفتن حاجی من کسی رو ندیدم که گریه نکنه حتی ما تو اداره شخصی رو میشناسیم که ملاک و سنجش او فقط اسکناسه و اصلا بویی از احساس و عاطفه نبرده و تا نیم ساعت قبل از رفتن حاجی بخدا داشت به حاجی فحش میداد اما همین آدم در لحظه وداع زار زار گریه میکرد اینارو گفتم که بدونید رفتار حاج داود با بچه ها چه جوری بوده که چنین بدرقه ای ازش میکردند لحظه رفتنش اکثر همکاران کارهاشون رو رها کرده بودن و با گریه حاجی رو تا دم درب اداره بدرقه کردند وحتی به عربده رئیس اداره هم که یه جورایی اونارو تهدید میکرد توجه نداشتند.

خلاصه که حاجی به امور کارکنان ستاد منتقل شد و بعلت آشنایی که با کلیه پرسنل داشت مسئولیت رفع مشکلات بیمه تامین اجتماعی همکاران رو به حاجی محول کردند . و حالا حاج داود همه تلاش و انرژی خود را در جهت رفع گرفتاری بچه ها بکار گرفته و یه تنه رفته تو شکم مشکلات و فقط برای رضای خدا و با روحیه خستگی ناپذیرش همه حرفها و ناملایمتی هارو تحمل میکنه وهدفش فقط برداشتن بار سنگین نگرانی و استرس از روی شونه بچه هاست.

داشتم میگفتم " خودمو سریع به حاجی رسونده و در ماشینشو بازکردم و کنارش نشستم خیلی دلم براش تنگ شده بود بلافاصله دوتا ماچ آبدار از گونه های تپلیش گرفتم و به چشمهای قشنگش نگاه کردم مثل همیشه امیدواری رو به مخاطبش منتقل میکنه حس خوبی بهم دست داده بود آخه شماها که بهتر میدونید چون تمامی مشکلات بیمه و گرفتاریهای اداره را در دو پست قبلی مفصلا براتون گفته بودم و دیگه در اوج نا امیدی بوده و هیچی منو خوشحال نمیکرد تو تله درماندگی گرفتار شده بودم خلاصه که طی ده دقیقه گفتگو با حاجی انگاری که آب روی آتیش ریخته باشن خیالم رو راحت کرد وقول داد که تو این چندروزه بطور جدی کارهای منو پیگیری کنه وازم دلجویی نموده وتاکید داشت که همه چی درست میشه و جای نگرانی نیست. ازش خداحافظی کرده و بسمت اداره رفتم اصلا روحیه ام بقدری تغییر کرده بود که همه متوجه نشاطم میشدند واقعا که دمش گرم. امیدوارم بزودی یه مطلب مفصلی پیرامون رفع نهایی مشکل بیمه و تقدیر وتشکر از عزیزانی همچون حاج آقارضا داودوندی در همین خلوتکده داشته باشیم. حاجی و خانواده محترمش رو بخدای مهربون سپرده و برایش در عرصه های گوناگون موفقیت و سر بلندی آرزو میکنم. یا خدا

پ.ن:امیدوارم برادر عزیزی که با عنوان بسیجی در پست قبلی تهدید کرده بودند سریعا آپ کنم راضی شده باشند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:30  توسط سید ایوب  |