چهارشنبه بعداز نماز جماعت ظهر جهت قدري استراحت به طبقه پائين اداره به اتاق نگهبانان رفتم برادربختياري که از همکاران میباشد داشت نحوه شهادت شهيد آويني را براي دوستانی که انجا حضور داشتند شرح ميداد.نام آويني را که شنيدم از ايشان تقاضا کردم موضوع را از اول بگويدوبه او گفتم که قصد دارم عين مطلبشان را در وبلاگ خودبنويسم وخواهش کردم که از هرگونه غلو نيز پرهيز نمايد. ایشان گفتندبرادرم آقاي اصغربختياري از تصوير برداران روايت فتح بودند ودر روز حادثه نيز در معيت شهيد آويني قرار داشت او ميگفت روز حادثه اصلا آويني روحيه متفاوتی داشت از صبح که باهم بوديم مرتب ميگفت و ميخنديد و سربه سر همراهان ميگذاشت گویی شهد شهادت را پیشاپیش مزه مزه مینمودخصوصا بامن بيشتر مزاح ميکرد و همه با يک نشاط خاصي در منطقه پيشروي ميکرديم تا به محل مورد نظر برسيم آويني جلو حرکت ميکرد و پشت سر او مهندس سعيديزدان پرست قرار داشت وما نيزدر پشت سر آنها حرکت ميکردیم آويني در حاليکه تبسم شيريني بر لبانش نقش بسته بود به عقب نگاه کرد وقتي چشمش به من افتاد با شوخي وخنده شروع به شعار مرگ بر اصغر بختياري مرگ بر اصغر بختياري نمود وهمگي درحال خنديدن بوديم که ناگهان صداي مهيبي همراه با گردوغبار فراوان آرامش دشت را بهم ريخت پاشنه پاي آويني روي مين رفته بودو انقجار شديد مين او راچندمتر آنطرفترپرتاب کرده بودوترکش مين به برادريزدان پرست نيز اصابت نموده و هردو اين عزيزان غرق درخون گرديدندو خنده مادرحالي تبديل به بغض گرديد که کماکان هردو شهيد متبسم بودند حماسه کربلا و ظهر عاشورا تکرار شده بود و تنی چند از یاران این عصر ابا عبداله الحسین(ع) از خون خود وضو ساخته بودند و شهادت را اقامه میکردند.هنوز پس از سالها نمي توانم احساسم را در اين خصوص بيان کنم و همواره در خلوتم نجوا ميکنم که ايکاش شعار مزاح گونه آويني محقق ميگشت و من بجاي او به مقام عظما شهادت نائل ميشدم و ايشان کماکان حضور داشته تا با قدرت قلم وبيان خود نسل هاي فعلي و بعدي انقلاب امام راحل را بيدار و سر زنده نگاه ميداشتند.روحش شاد و يادش براي هميشه گرامي باد.
پ.ن:تقديم به دوستان عزيزي که از منه الکن خواسته بودندکه در خصوص (سيدشهيدان آويني) مطلبي بنويسم.
پ.ن:از فرصت استفاده نموده و ارادت خويش را به جناب (نقشی برباد) تقديم ميدارم و به ايشان سلام و درود ميفرستم.الهي که پاينده و آخروعاقبت بخیر باشيد.


