تبليغاتX
خلوتکده سیدایوب (توحید نامه)
                                                                   

TinyPic image

( برای ظهور فرزند فاطمه(س)تا میتوانیم دعاکنیم )

در زمان ظهور مولا تمام بیماران شفا یافته و کوران بینا میگردند.باران به قدر کفایت میبارد تمام کره خاکی از گل و گیاه سبز و خرم میشود گویی مخملی سبز تمام زمین را پوشانده است تمام درختان میوه دار میشوند. بدنها سالم و عمرها طولانی و چند صد ساله میشود ایام و سالها ده برابر میشود کشاورزان چندین برابر محصول برداشت میکنند. کینه از دلها رخت بر میبندد مردم با هم مهربان میشوند عقل انسان ها کامل میشود درندگی از حیوانات برداشته میشود تا جایی که(گرگ و گوسفند)(گاو و شیر)در کنار هم زندگی میکنند حرص و طمع از بین میرود فقیری برای صدقه دادن یافت نمیشود.کودکان با مار و عقرب بازی میکنند بدون انکه گزندی ببینند. تمام مرزها برداشته میشود. همه کره زمین تحت یک حکومت وقانون واحد اداره میگرددو اگر دختر خانم جوانی با تمامی زیور آلات خود پیاده قصد رفتن به هرجای دنیا را داشته باشد هیچکس به او کوچکترین آزاری نمیرساندو هیچ درنده ای به او حمله نمیکند اسمان باران رحمتش را نازل و زمین چیزی از گیاهانش را در خود باقی نمیگذارد ثروتها انباشته میشود به طوریکه هرکس بگوید ای مهدی(ارواحنا فداه)به من عطا کن میفرماید انچه خواستی بگیر.

((برداشت از کتاب آشتی با امام عصرعج نوشته دکتر علی هراتیان))

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:1  توسط سید ایوب  | 

   

یه روز یه باغبونی          یه مرد اسمونی     

نهالی کاشت میونه       باغچه مهربونی     

میگفت سفرکه رفتم      یه روز و روزگاری     

این بوته یاس من          میمونه یادگاری      

هروزغروب عطریاس       توکوچه ها میپیچید

میون کوچه باغها          بوی خدا میپیچید   

اونایی که نداشتند       از خوبیها نشونه    

دیدند که خوبیه یاس    باعث زشتیشونه   

عابرهای بی احساس   پا گذاشتندروی یاس

ساقه هاشو شکستند   آدمای ناسپاس     

یاس جوون برگرفت       تکیه زدش به دیوار  

خواست بزنه جوونه     اما سر اومدبهار       

یه باغبونه دیگه         شبونه یاس رو برداشت

پنهون زنامحرمان      تو باغ دیگه ای کاشت 

هزارساله کوچه ها    پرمیشه ازعطریاس   

اما مکان اون گل       مونده هنوز ناشناس  

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:34  توسط سید ایوب  | 

این پست را تقدیم میکنم به دوست جدید ونازنینم که در آخرین پستم سفارش کردن که در مورد شهید وآلامقام(حاج ابراهیم همت)مطلب بنویسم.

(حاج آقابیات که برای کاروانیان راهیان نور در مناطق جنوب کشور(طلائیه)سخنرانی میکردندبه نقل از همسر محترم شهیدهمت دو خاطره را مطرح کردند که من اینجا به یک مورد آن اشاره میکنم و خاطره دوم را در فرصتی دیگر تقدیم میکنم.)

همسرگرامی (شهیدهمت) تعریف میکردند که  مدت کوتاهی پس از شهادت حاجی انقدر زندگی ما سخت شده بود و انقدر تحت فشار قرار گرفته بودم که نمیدانستم چه باید بکنم فرزندکوچکم در تب شدید میسوخت خیلی ناراحت و درمانده شده بودم در حالیکه بچه تو بغلم بود رفتم جلوی عکس حاجی ایستادم وشروع کردم باهاش دعوا کردن بهش گفتم حاجی خیلی نامردی اخه بی معرفت خودت رفتی بهشت و منو تو مشکلات تنها گذاشتی ومن حالا با یه بچه مریض که داره تو تب و لرز میسوزه چه باید بکنم و به شدت داشتم گریه میکردم که یه دفعه دیدم حاج ابراهیم اومد و بهم نزدیک شد شوکه شده بودم بچه را به آرامی از بغلم گرفت و شروع به نوازشش کرد در حالیکه بهت زده بودم مجددا بچه را بهم داد و با تبسمی دلنشین و نگاهی عاشقانه تر از همیشه از جلوم محو شد و رفت یهو بخودم اومدم و دیدم بچه اصلا تکون نمیخوره فکر کردم مرده به شدت ترسیده بودم با عجله چادر سرم کردم و سریعا بچه را به درمانگاه بردم دکتر پس از معاینه گفت این بچه که اصلا طوریش نیست و الان هم خوابه برام باور کردنی نبود فرزندم شفا یافته بود خدارو شکر گذاری کردم و متوجه شدم که حاجی حتی پس از شهادتش نیز مارو تنها نگذاشته .  

(شهید مرده است؟نه این مائیم که مرده ایم و شهید نزد پروردگار خویش روزی میخورد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:27  توسط سید ایوب  |