![]()
عیدغدیر را به همه معتقدین خصوصا به زوجهایی که امشب به خانه های خوش بختی میروند تبریک عرض میکنم انشاله سال بعد نوبت شما دوتا باشه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگرمن قاضی دادگاه بودم صدام را با گازهای شیمیایی مسموم میکردم تا روزی صدبار بمیره تا بفهمه بهترین عزیزان ما در بهترین سالهای زندگی خود روی تختهای بیمارستانها چه زجری رو متحمل میشن.
خداوند مهربون بقدری آدمارو دوست داره که در هردو عالم نگهبانانی رو جهت مراقبت از اونا در نظر گرفته حالا این بعهده خود ماست تا بتونیم اونارو شناسایی کنیم یعنی دست خدارو از کالبد اون فرشتگان بوسه بزنیم . این مطالب رو در حالی مینویسم که تو تب میسوزم
چند روزی است که به شدت بیمار شدم خلاصه خدا نصیب نکنه تا دلتون بخواد انواع آمپولهای پنیسیلین و قرصهای انتی بیوتیک و سرم و غیره اما یکی از همون نگهبانان الهی
در حال پرستاری از منه از روز دوشنبه تمامی وقت ذیغ خودش رو صرف بهبودی من کرده الان دیگه خیلی نمیتونم به تایپ ادامه بدم و عقلم نمیرسه که چه دعایی براش بکنم تا شاید گوشه ای از زحماتش رو جبران کرده باشم و از شما در ااین زمینه یاری میخوام............
(فرشته نجات من)
نام دوست و همکارم اقای( هاشم محمدی نیک) کارشناس مسئول اشتغال اداره است ازاون بچه هیئتی های معتقده که تمامی کاراش بی ریا و صرفا برای رضای خداست .![]()
خدایا تورو شاکرم که رویت یکی از فرشتگان نگهبان را نصیب منه غرق گناه کردی.خدایا نیاز به شفا دارم تا بتونم به کار و رفع مشکلات مردم ادامه بدم![]()
شب جمعه بود از ظهر همون روز خیلی دلم گرفته بودتصمیم گرفتم یه سری برم به بهشت زهرا(س) زیارت اهل قبور و لابلای ارامگاه شهدا قدمی بزنم شاید اروم بگیرم .ضمن قرائت فاتحه یکی یکی عکس شهدا رو نگاه میکردم خدایا اینجا واقعا داراشفای سینه سوخته هاست تو عالم خودم بودم که یه خانمی سلام کرد بدون اینکه نگاهش کنم پاسخ دادم و به راهم ادامه دادم اینبار با اسم صدام کرد برگشتم بسمت ایشون دیدم غریبه نیست سر مزار شهید والامقام احمد قاسمی نشته بود در حالیکه گونه هاش از اشک خیس شده بود میوه بهم تعارف کرد برداشتم و همانجا نشستم وبعد از احوالپرسی مجددا مشغول قرائت فاتحه شدم یادم اومد دقیقا پنج سال پیش نیز ایشان رو دقیقا در همین مکان دیده بودم و اونروز بهم گفته بود که هر شب جمعه برای زیارت شهیدبه بهشت زهرا (س) میاد حقیقت اونموقع باورم نشد پیش خودم فکر میکردم شاید مرور زمان آدما رو عوض کنه پس از دقایقی بهشون گفتم دیر وقته آبجی ممکنه ماشین سخت گیرتون بیادنگاهی به ساعتش کردو سپس هردو دستشو گذاشت رو سنگ مزارشهید فاتحه ای فرستاد و بلند بلند و چه عاشقانه به عکس شهید نگاه میکردو میگفت احمدجان چشم بهم بزنی شب جمعه دیگه بازم میام و زودتر میام که بیشتر باهم باشیم حتما منتظرم باش بلندشدو بعد از خداحافظی ازمن به سمت درب خروجی حرکت کرد نگاهی به عکس شهید انداختم عجیبه اینبار عکس رو متبسم میدیدم ضمن اینکه بوی خوش عطر یاس فضا رو عطراگین کرده بودعجیبتر اینکه هیچوقت حال خودم به اون خوبی نبود لبخندی به عکس زیبای شهید زدم بلند شدم بهش اعتراف کردم که بحالش غبطه میخورم و به راهم ادامه دادم اما با این اندیشه که وفاداری را باید ازچه قشری بیاموزیم ومفهوم عشق چیست


