|
شبی مجنون نمازش را شکست .ن:با تشکر از آرش نازنینم | |||||
خم شدم و لبهايم را كف پاهاي پدرگذاشتم و چندين بوسه زدم تا اينكه بر اثر قلقلك پا بيدار شدند. ديد من هستم، پدرم سيد محمود مرعشي وقتي اين علاقه و ادب و كمال احترام را از من ديد، فرمود: شهاب الدين تو هستي؟
عرض كردم : بله. آقا دستش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: پسرم خدا عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمين اهل بيت عليهم السلام قرار دهد، بعد آقا فرمودند: هر چه دارم از بركت دعاي پدرم است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی رسم خوشایندیست...........
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمي دانم عزيزم، نمي دانم.
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان هميشه گريه مي کند؟ او چه مي خواهد؟
پدرش تنها دليلي که به ذهنش مي رسيد، اين بود: همه زنها گريه مي کنند، بي هيچ دليلي!
پسرک بزرگ شد ولي هنوز از اينکه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.
يک بار در خواب ديد که دارد با خدا صحبت مي کند، از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنها اين همه گريه مي کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ويژه اي آفريده ام،
به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل کند،
به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل کند،
به دستهايش قدرتي داده ام که حتي اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتي اگر او را هزاران بار اذيت کنند.
به او قلبي داده ام تا همسرش رادوست بدارد، از خطاهاي او بگذرد و همواره در کنار او باشد.
و به او اشکي داده ام تا هر هنگام که خواست، فرو بريزد. اين اشک را منحصراً براي او خلق کرده ام تا هرگاه نياز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.
زيبايي يک زن در لباسش، موها يا اندامش نيست. زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو کرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.
(کمی هم مزاح با خانمها)
زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:0
گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن
گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن
گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن
گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بارآرزوي مرگ كنن
!گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن
پ.ن: با تشکر از جناب آقای پژمان مرادی
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنید.
او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن).
صدای رعد و برق آمد.
اما کودک گوش نکرد.
او به دور و برش نگاه کرد و گفت:
(خدایا! بگذار تو را ببینم).
ستاره ای درخشید. اما کودک ندید.
او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن).
نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.
او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت:
(خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی).
خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.
اما کودک دنبال یک پروانه کرد.
او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.
پ.ن: آقای پژمان مرادی با سلام و احترام. واقعا از مطالب ارسالی شما متشکرم.بطوریکه قول داده ام بنام خودتان از آنها بهره برداری مینمایم
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: " اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟"
فرشته جواب داد: " مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب ، آتش هاي جهنم را خاموش کنم.
آن وقت ببينم چه کسي واقعاً خدا را دوست دارد!!!."
حضرت علی (ع) در روایتی میفرماید خدایا اگر میبینی که من به تو بیش از حد تصور عشق میورزم نه از ترس جهنم توست و نه به طمع بهشت توست بلکه من تو را فقط بخاطر خودت میخواهم و بس.
پ.ن:با تشکر از جناب آقای پژمان مرادی
با سلام و احترام خدمت کلیه عزیزانی که در طول سال گذشته افتخار داده و تنهایی های مرا با حضور دل انگیزشان کم رنگ نموده و ظاهرا منو بهتر از خودم میشناسند و برای من جزو اعضا خانواده ام محسوب میگردند بدینوسیله سال نو را خدمت عزیزان تبریک عرض نموده و مطلب امروز را بعنوان عیدی تقدیم میدارم امیدوارم با بلند طبعی خود آنرا از حقیر پذیرا باشید.
۱- هر روز مدتی را به سکوت بگذرانيد جسمتان را آسوده و افکار را بر گيريد و فقط بخدا فکر کنید وقتی ذهنتان را بر خدا متمرکز می کنید راه حل مشکلات به طور خودکار به سراغتان می آيد
2- با خدا صحبت کنيد درست همانطور که با دوستی صميمی حرف می زنيد نگوييد خدا که همه چيز را می داند پس چرا تکرار کنم ! وقتی هر چه را که در دل داريد به او بگوييد آماده دريافت پيام خدا خواهيد شد .
3- خدا شما را با همه گناهان می پذيرد به او نزديك شويد و از آن گناهان حرف بزنيد او می بخشد .
4- دوباره و دوباره در هر جا که هستيد با او حرف بزنيد حتی يک دقيقه حتی در اتوبوس چشم را ببنديد تا دنيا از نظرتان دور شود آنگاه کلامی به او بگوييد ... احساس می کنيد او نزديكست .
5- از خدا در هنگام دعا بخواهيداگر خير شماست آنرا اجابت کند . خدا چهار پاسخ برای دعاهايمان دارد . اول : پاسخ مثبت يعنی اجابت می کند . دوم : گاهی نه می گويد . سوم مي گويد : منتظر باش. چهارم مي گويد : " اما چيز بهتری برايت هست " . وقتی خدا به دعاهايمان پاسخ مثبت می دهد خوشحال و شاکريم اما درک و پذيرش سه پاسخ ديگر دشوار است و بی ترديد ما را به آزمون می کشد . وقتی پاسخ خدا از دعا منفی است حتماً رحمتی در آن نهفته است .
6- اگر از عزيزانتان دوريد او را به خدا بسپاريد تا کنار آنها باشد .
7- هر روزه برای کسانی که با شما بدرفتاری می کنند دعا کنيد.آنها را ببخشید نفرت و بد خواهی و خشم موانع بزرگ دعا هستند . به خدا دعا کنيد تا از شما برای اجابت دعاهای ديگران استفاده کند. ( بيائيد بی وقفه دعا کنيم )
پ.ن: با تشکر از عزیز دلم جناب آقای پژمان مرادی
امروز تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۳۶ ساعت حدودا یک بعداز ظهر برادرمحترم شهید والامقام(محمدحسین نوروزی آئین) مضطرب و هراسان و با عجله از پله های اداره بالا آمده و در حالیکه یک حلقه لوح فشرده در دست داشتند مستقیما به اتاق معاونت تعاون رفته و در حالیکه قدرت تکلم را از دست داده بودند درخواست کردند که هرچه سریعتر سی دی به رویت برسد معاون تعاون نیز بنده را صدا زدند که لوح را برایشان باز نمایم.پس از لحظاتی فیلم به نمایش در آمد خانم جوانی که زن داداش شهیدمحمدحسین نوروزی آئین بودند با حس خاصی داشتند خوابی که صبح امروز دیده بودند را در فیلم تعریف میکردند.ایشان اینطور اظهار داشتندکه در خواب در یک دشت تاریک پر ستاره ناگهان خود را مقابل سنگر شهید (محمد حسین نوروزی آئین) میبینند در حالیکه شهید خارج از سنگر نشسته بود در آن تاریکی شب شهید در هاله ای از نور قرار گرفته بودند از شهید میپرسد عموحسین داری چکار میکنی؟ شهید پاسخ میدهد در حال قرائت قران سوره انبیا هستم در این لحظه هیاهویی از داخل سنگر بگوش میرسد میپرسد عموحسین این سروصداها چیست؟ شهید جواب میدهد داخل سنگر همرزمانم هستند که دارن حنا درست میکنند قراره حنا بندان داشته باشیم میپرسد آیا جایی میخواهید بروید؟ شهید میگوید آری قصد رفتن به کربلا را داریم میپرسد مرا هم با خودتان میبرید؟ شهید میگوید نمیتوانیم ترا با خود ببریم اما کمی از حنا را بتو نیز میدهیم زن برادر شهید دستش را برای گرفتن حنا جلو میبرد و شهید بزرگوار نیز برای دادن حنا دستانش را جلو میاورد دستان هردو در مه قرار می گیرد بطوریکه دستان هیچکدام دیده نمیشود ناگهان زن برادر شهید از خواب میپرد و احساس میکند که اتاق عطرآگین شده است سریعا به کف دستش نگاه میکند آه خدایا چه میبیند غیر قابل باور است زیرا در کف دست او با حنا نوشته شده است (الله-علی) زن داداش شهید کف دستانش را رو به دوربین گرفته است تا کاملا نوشته ها رویت شود فیلم که به اینجا میرسد برادر شهید منقلب میشود و با صدای بلند شروع به گریستن میکند اورا به همراه لوح فشرده جهت برسی بیشتر به قسمت فرهنگی هدایت نمودیم پس از ساعتی برادرشهید را در حالیکه تلفنی با همسرش مشغول به صحبت بودند را دیدم ازشون خواهش کردم که اجازه بدهند دقایقی با همسرشان گفتگو نمایم گوشی را گرفتم و پس از احوالپرسی مشروح مراتب را مجددا و شخصا برایم تعریف کردند و این در حالی است که نوشته هاو عطربهشتی کماکان به قوت خود باقی میباشد.به ایشان تبریک گفته و از خانواده شهید اجازه گرفتم که موضوع را اینجا برای شما تعریف کنم تا اولین کسانی باشید که از این پل ارتباطی ملکوتیان با زمینیان معطلع میگردید گرچه بزودی این جریان مانند صدای بمب در سراسر ایران میپیچد اما این هدیه را بعنوان عیدی از من حقیر بپذیرید. لازم به ذکر است که شهیدمعظم(محمدحسین نوروزی آئین )در حین عملیات کربلای ۵ درمحل پاسگاه زید به درجه رفیع شهادت نائل گردیده است.روحش شاد و راهش پر رهرو باد. یاعلی
پ.ن:اگر اجازه داشتم که دستان و چهره این خانم جوان را نشان بدهم مضایقه نمیکردم.
پ.ن:برای مشارکت در اثبات حقانیت شهدا این لینک را به هرجایی که میتوانید ارسال نمایید.
پ.ن:سال نو را به تمامی عزیزانی که در طول سال با حقیر به هر نحوی تعامل داشته اند تبریک و تهنیت عرض مینمایم
نمیدونم علت دادوفریادشون چی بود خلاصه که دو تا جانباز داشتند تو سالن انتظار اداره با فریاد میگفتند که اگه ما جزو نیرو های اسرائیلی و امریکایی بودیم و مجروح شده بودیم وضع مون به مراتب بهتر از حالا بود این سروصداها نیم ساعتی ادامه داشت اونا به چندتا از اتاقهای اداره سر زده بودند و عصیان و عصبانیتشون بیشتر شده بود تا اینکه به بخش مسکن نزد من آمدند یه حسی بهم میگفت که با آنها از در یاعلی و با احساسات و عواطف وارد بشم اتفاقا نتیجه داد نزد من نشستند از آبدارچی خواهش کردم سه تا چایی برامون بیاره بعد از برادرها علت عصبانیتشون رو پرسیدم از نوع آقاسید آقا سید گفتنشون خیلی حال میبردم ظاهرشون داغون و عصبانی اما تو عمق چشمهای بیمارشون دریایی از عشق جاری بود. هردوشون جانباز شیمیایی با درصد بالا بودند اسم یکی از آنها هادی قربان نژاد و دیگری ابوالفضل قره گزلو بود هادی در جزیره بواریان و ابولفضل در سه راهی شلمچه شیمیایی شده بودند ضایعات شیمیایی بقدری پیشرفت کرده بود که حالا تو سن چهل سالگی رختخوابشون رو هم خیس میکردند و کنترل ادار نداشتند و جلو فرزندانشون خیلی خجالت میکشیدند مطالبی را عنوان میکردند که نمیتونم براتون شرح بدهم و اینک که جهت تامین دارو به اداره آمده بودند بقول خودشون کسی آنها رو تحویل نمیگرفت یکی از آنها برای محبت تنگاتنگ با همسر خود حتما میبایست دارویی را مصرف کند که با استفاده از آن قرصها در مدت دوسال وزنش از نود کیلو به صدوچل کیلو رسیده بود خلاصه که علت آمدنشون به اتاق مرا فراموش کرده بودند و دوساعت تمام باهام دردودل کردند و تو این فاصله گاهی میخندیدند و گاهی گریه میکردند و مرتبا در لابلای صحبتهایشان میگفتند که اگر تحمل و زحمتهای خانمم نبود من تا حالا..........کار کشیده بود به بیان خاطرات و از اینکه گوش شنوایی پیدا کرده بودند کیفور بودند گویی تمام غصه ها فراموش شده بود نهایتا پس ازتخلیه دردهای درونی رو بوسی نموده و از یکدیگر خدا حافظی کردیم و فرشته ها اداره را ترک نمودند.از پنجره اتاقم ماشین آنها را میدیدم که دور میشدند در حالیکه آثاری از عصبانیت در چهره شون مشاهده نمیشد تبسم بر لبانم نقش بسته بود اما علت حلقه های اشکی که درچشمانم جمع شده بود و فرو نمیریخت را نمیفهمیدم.غرق در افکارم بودم که صدای فحش و ناسزا همراه با شکستن شیشه در راهرو اداره پیچید و به دنبال آن مجددا.................................................(ماهم شغل قشنگی داریما نه غلام)
مادر دردمند شهیدمحمد بروجردی خاطره ای از فرزند دلاورش تعریف میکرد.او میگفت زمستان بسیار سردی بود محمد اومد خونه در حالیکه صورتش از سرما کبود شده بود و پاهایش حس نداشت بهش گفتم پسرم چرا به خودت نمیرسی؟ممکنه مریض بشی تو باید لباس گرم بپوشی و کفش خوبی پات کنی که پاهایت از سرما یخ نکند محمد در جوابم کفت نه مادر جان باید پاهایم یخ کند تا بتونم درد بچه هایی که الان تو جبهه و در کوهستانهای پر برف کردستان در میون برف و سرما زجر میکشن را حس کنم این شرط انصاف نیست که اونها اونجا بلرزن و من در کنار بخاری گرم باشم دور از معرفته که من لباس مناسب داشته باشم و بعضی از رزمنده ها حتی پوتین مناسب نیز نداشته باشند.روحش همواره شاد.

